تبليغاتX
.:: مهتاب ::.

.:: مهتاب ::.

عاشقانه

آسمان

 

 

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است

خیره بر سایه های وحشی بید
میخزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
مینهم سر به روی دفتر خویش

تن صدها ترانه میلغزد
در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ
میدود همچو خون به رگهایم

آه گویی زدخمه دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه تو
میشکوفد چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پرنور
میدرخشد میان هاله ای راز

آه..باور نمیکنم که مرا
باتو پیوستنی چنین باشد
نگه آن دوچشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد

بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده عشق
مینویسم به روی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده عشق

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 19:1  توسط المیرا  | 

ولنتاین

سلام به همه ی دوستان خوب وبلاگم

ولنتاین روز عشاق  رو به همه ی عاشقان  تبریک میگم

امیدوارم که همیشه موفق باشید

 

نظر فراموش نشهههههههههههههههههههههههههههههههه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 16:24  توسط المیرا  | 

عشق

 

عشق www.peretty-time.blogfa.com

چون دستم بوی گل  میداد مرا به جرم چیدن گل  محکوم کردند
اما فکر نکردند شاید من گلی  کاشته باشم

 

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه  ... اگه حتي به دو بار كشيد  ... !اون
عشق نيست  ...آدم وقتي عاشق شد  ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره  ... !
اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش
خود به خود روي همه بسته ميشه  ... ! اگه نشد ... اون آدم نيست  ...

 

سلام اي کسي که تو دلم درخشيدی  من ديگه دوستت ندارم  ببخشيد بهتره که
نپرسي علتش رو چون که خودت ندادي فرصتش  رو بهتره که اين نامه آخر باشه
فکر کنم اين واسه ما بهتر باشه من واسه اون کسي که دوستش ندارم نمي تونم
شاخه گلي  رو بيارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 بهمن1384ساعت 22:7  توسط المیرا  | 

گمشده

 

 

باران کدام آسمان رد پای تو را شست وقتی که پنجره در انتظار تو نشسته بود !کوچه خاطرات زندگی دیگر بوی تو را نمی دهد.گمشده من !

پشت کدامین واژه پنهانی؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 بهمن1384ساعت 7:42  توسط المیرا  | 

بی رحمی

 

 

ماهی قرمز کوچولو رواز توی تنگ آب در آورد وگذاشت روی میز!

ماهی بیچاره بالا وپایین می پرید و نفسای آخرش را می کشید هر چی

ازش خواستم ماهی رو به تنگ برگردون گوش نداد وقتی ماهی دیگر تکون

نخورد با بغض بهش گفتم بی رحم ، لبخند دردناکی زد و گفت: خوبه معنی کلمه

بی رحم رو می دونی وبا من کاری رو می کنی که من با این ماهی کردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1384ساعت 22:20  توسط المیرا  | 

خاطر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 22:4  توسط المیرا  | 

او دوستم ندارد

 

 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا

این چنین یک جا جمع نمی شود

که در این سه واژه کوتاه :

او دوستم ندارد "!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 دی1384ساعت 15:2  توسط المیرا  | 

گل

 

 

گل سرخي به او دادم ، گل زردي به من داد
براي يك لحظه ناتمام ، قلبم از تپش افتاد
با تعجب پرسيدم : مگر از من متنفري ؟
گفت : نه باور كن ،نه ! ولي چون تو را واقعا دوست دارم ، نمي خواهم
پس از آنكه كام از من گرفتي ، براي پيدا كردن گل زرد ، زحمتي
به خود هموار كني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1384ساعت 14:26  توسط المیرا  | 

پنجره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 10:25  توسط المیرا  | 

دعا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آذر1384ساعت 7:37  توسط المیرا  |